Saturday, March 22, 2014

این که چیزی نیست من یه بار رفتم تهران پیش آرایشگر خواهرم. آخه هی می گفت آرایشگرای خونسار کار بلد نیس


یه دوربین روی سه پایه قرار گرفته و روبه روی اون سه نفر با هم حرف می زنند. یه بوم صدابرداری هم بالای سرشونه. اون ها رو نمی شناسم. اسمشون رو می ذارم الف و ب و جیم. پشت ویزور دوربین می رم و هدفون رو روی سرم می ذارم. حالا صدا هم دارم دارند خاطره تعریف می کنند:
درش که آوردیم مثل سگ می لرزید. بهش گفتم دیوونه نزدیک بود برا 50 تومن خودتو به کشتن بدی. نگفتی سنکوپ می کنی ... همین جور می لرزید و می خندید. بردیمش تو ماشین و بخاری رو روشن کردیم حالش یه کم جا اومد و...
پارسال رفته بودیم چشمه دیمه. کنار رودخونه چادر زدیم و رفتیم کنار تونل رضا شاه. عجب تونلی بود. یعنی چه طور اون سال ها تونسته بودند چنین تونلی بکنند. اونم فقط با کارگر! این هوا آب از تو کوه درمی اومد. آب که از اون سرپایینی پایین می اومد اونقدر قشنگ بود که نگو. چندتا عکسم گرفتیم...
تابستون رفته بودیم مرغه. خیلی شولوغ شده بود. نمی دونم اصفهانیا این جا رو دیگه چه طور پیدا کردند آسایش نداریم از دستشون. جا نبود زیلو پهن کنیم. ما هم سرمونو پایین انداختیم رفتیم نشستیم کنار یه خونواده اصفهانی. دو تا دخترم داشتند که سر و گوششون می جنبید. باباشون یه نگاهی بهمون کرد و...
الف: مردشورشو ببرن کار بلد نیست. برا عروسی نسرین می خواستم کاهی کنم. سرمو که شست دیدم موهام هفت رنگ شده! بهش گفتم این چه وضعیه! گفت های لایتش کردم بیشتر بهت میاد. گفتم به تو چه که چی به من میاد! کاری که بهت گفتم بکن من کاهی یه دست می خواستم. من...
ای بابا اون خرمایی هم بلد نیست دربیاره تو رفتی کاهی کنی درآوردن رنگ روشن خیلی سخته. اون کوتاه کردنم بلد نیست چه برسه به رنگ روشن. من یه بار رفتم پیشش گفتم موهامو مصری ساده کوتاه کن. وقتی کارش تموم شد دیدم موهام زیادی کوتاه شده گفتم این که فانتزیه! گفت مصری دیگه مد نیست این بهتره. گفتم شوهرم دوست نداره بهم نمیاد...
این که چیزی نیست من یه بار رفتم تهران پیش آرایشگر خواهرم. آخه هی می گفت آرایشگرای خونسار کار بلد نیستند. منم گفتم یه بار برم اونجا ببینم چه خبره. نوبت گذاشتیم و روز نوبت آژانس گرفتیم رفتیم فرمانیه. وای چه دم و دستگاهی. منشیه خودش یه پا مانکن بود. آلبوم آورد. عجب آلبومی بود. همه مانکنای فرانسوی. گفت مدلتونو انتخاب کنید تا وسایلشو آماده کنند. انتخاب کردیم و با کلی معطلی و کلاس الکی هم موهامو خراب کرد و هم ابروهامو تابه تا درآورد. فقط بلدند کلاس بذارند و پول بگیرند...
معمولا توی جمع های دوستانه شاهد چنین صحنه هایی هستیم. وقتی داریم به کسی گوش می دیم بیش از اون که به حرفای اون توجه کنیم حرفایی رو که قراره بزنیم تو ذهنمون مرور می کنیم و منتظر یه فرصت می شیم تا رشته کلام رو به دست بگیریم. ظاهرا جلسات گفتگوی دوستانه میدانی toque quantico هستند برای حمله به رقیب و قاپیدن رشته کلام...
این موضوع توی جلسات و مراسم رسمی هم دیده می شه. کافیه کسی پشت میکروفون قرار بگیره دیگه ول کن نیست. انگار شهوت سخنرانی تمومی نداره. انگار اونقدر از حرف پریم که تا مجالی برای بیان پیدا می کنیم ول کن نیستیم...
وشـکـو خطم خالی مردمان رباط خوانسار شهر من خوانسار شهر زیبای... خسرو خان پرنده می داند هرکی و هرکا خوسار خوسار من چـلــچـو دل افگار خوانسار ادیت من کلثوم ننه شهر من خوانسار خوسار هاما یاد باران پاتخت خوسار وبلاگ من حرف های همشهری toque quantico جوک های خوانساری خرس خوانسار toque quantico خبرنامه خوانسار خوانسار toque quantico نیوز چشمه سار خانم کامران گل های کاغذی تا بیکران گالری عکس سنتوری بهشت گمشده صندوقچه خوانسار سیتی واژه بیدار زایله نماینده کارگران... سولیتاریو انجمن خوشنویسان خوانسار خوانسار امروز خوساریا شورای منتخب خلدستان طریقت امید رهایی چکیده های قلم من هواشناسی خونسار فرارو خوانسار خطه ای از بهشت عسمل بابا آتلیه عکاسی من تربیت بدنی و... مصالح ساختمانی عصاری معلم خوانساری از هـمـه چــی بـا خــوســــار و خــوســـاریــا نقدنامه خوانسار نت الدین زیبا و تاثیرگذار خرس کوچولو فرزندان دلیل مرزنگشت آیه هنر اصیل گرسوز پرواز کبوتر کندینه موسسه سحر فیلم گلبرگ خوانسار مسافر زندگی نوشته های پیشین اسفند 1392 بهمن 1392 دی 1392 آذر 1392 آبان 1392 مهر 1392 شهریور 1392 مرداد 1392 تیر 1392 خرداد 1392 اردیبهشت 1392 فروردین 1392 اسفند 1391 بهمن 1391 دی 1391 آذر 1391 آبان 1391 مهر 1391 خرداد 1391 اردیبهشت 1391 فروردین 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 دی 1390 آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 دی 1389 آذر 1389 آرشيو
 

No comments:

Post a Comment