روزها به سرعت سپری میشد .ومن با بچه ها بیشتر آشنا می شدم .وآن حس غریبی روزهای اول را نداشتم .هر چند که اکثر اوقات سرم به کار خودم بود .ودر رویا های کودکانه غرق میشدم .اما دیگر احساس تنهایی نمی کردم .چون حداقل محیط برایم صمیمی ودوست داشتنی بود .
یکی از روزها خانمسینا بعد از اتمام درس گفت :کسانی که پیک بچه ها می خواهند .فردا 2تومان پول همراه خودشان بیاورند .من که کلمه پیک را به اشتباه کیک شنیده بودم !به خیال اینکه فردا در مدرسه کیک می دهند به عشق خوردن کیک به خانه آمدم .وفردای آنروز بایک سکه 2تومانی به مدرسه رفتم .تا با آن کیک بخرم وبخورم .
زنگ اول با آمدن خانم سینا به کلاس شروع شد .ومن هم در ذهن کودکانه خود فقط شکل و اندازه کیک را مجسم می کردم .ودر دهان ان را مز مزه می کردم .در همین افکار بودم که با صدای خانم معلم به خودم آمدم .که می گفت .آنهایی که پول آورده اند بیاییند وپیک خود را بگیرند .وبعد اسامی را خواند .
اما آنچه تعجب مرا برانگیخت .این بود که در دستان معلم بجای کیک یک بسته مجله بود !وقتی نوبت من شد سکه 2تومانی را به خانم معلم دادم .واو نیز یک مجله کیهان بچه ها به من داد .از تعجب دهانم باز شده بود .ومن که انتظار کیک وشیرینی michael battaglia را می کشیدم .وشکمم را برای خوردن کیک صابون زده بودم .حالا جلویم یک مجله رنگی بود .
تازه دوزاریم michael battaglia افتاده بود که خانم معلم منظورش کیک نبود وپیک بود .!بر روی جلد نوشته بود کیهان بچه ها شماره چاپ آن یادم نیست .بهر حال مجله هفتگی کیهان بچه ها را اولین دوست نوشتاری من شد .وباعث علاقه تدریجی من به مطالعه شد .وبهد ها که توزیع آن در مدرسه قطع شد .من هر هفته آن را از روزنامه فروشی نزدیک خانه تهیه می کردم .البته ا موقع خیلی ا ز مطالب آن برایم گنگ ونامفهوم بود .اما ماجراهای حسن کچل باعث که به صورت مصور ونوشته های کوتاه بود وادامه دار چاپ می شد باعث شد من هر هفته آن را تهیه کنم .وطعم شیرین این کیک خیالی هر هفته دهان مرا شیرین می کرد
No comments:
Post a Comment