دوست ندارم بشمارم ببینم چند سال است که ندیدمت. امشب بی هوا یاد عروسی تو افتادم. عروسی در روستایی با صفا در حواشی اصفهان. از خیابان با کلاس آپادانای دوم سوار فورد مینی بوسی پدرت شدیم و عوض اینکه عروس کشان راه بیندازی ما جماعت هفت هشت نفره را سوار کردی و بردی تا در خانه عروس. یادش به خیر با آن قد 190 سانتی ات و لباس های شیکت و خانه بزرگ پدری و تربیت و فرهنگت چقدر بلد بودی نه ادای بچه سوسول های آپادانا را در بیاوری و نه ادای بچه مکتبی ها را. ولی حالا که یادم می آید و به آدمها و وقایع دور و برم فکر می کنم می بینم چه مکتب درست و درمانی برای خودت داشتی... برای پسرم از تو خیلی حرف زدم ولی این سالها به تو هیچ نگفتم حتی یک کلمه ... باور نکردنی است نه
یادت می آید روی موتور 125 پاک و پاکیزه john hardy bamboo collection ات رفقای خشن و دست بزن دار را یا سوار نمی کردی یابه شرط سوار می کردی. یک بار من را نشاندی ترک و گفتی حلقه های فلان فیلم سینمایی جنگی را برایت نگهدارم. کریدور های ارشاد اصفهان عجب بوی سینما می دادند و تو چقدر با این فضا آشنا بودی و از آن کار می کشیدی برای چند مسجد فیلم پخش کردی احسان یادم نیست. دائم میگفتی این جور باید با مردم حرف زد. و ما بعدها چقدر با مردم آنجوری حرف زدیم و زدیم و زدیم و چقدر به یاد تو می افتادیم. john hardy bamboo collection آنشب ها چقدر مردم با ولع در مسجد دستگرد و درچه اصفهان و کجا آباد فیلمها را می دیدند احسان یادش به خیر...
حسین فخری را که یادت هست در اصفهان برای آبادانی ها می خواند و چقدر تو تلاش کردی تا سینه زنی گروهی را یادم بدهی و واحد و قدم برداشتن و صدای سنج و دمام و وای ..... فخری بزرگ شد. باورت نمی شود حتی بیست ساله شد و بعدها بزرگتر هم شد و صدایش یک جنوبی ها شد و بعد هم پیر شد و موهایش john hardy bamboo collection سفید و چشمانش بی حال ....اما
احسان تو بی خبری از میدان مادر و میرداماد john hardy bamboo collection تهران و صد جای دیگر که ادای سنج و دمام حجت آبادانی و رفیقهایت را در می آورند و همه رقم صدا از این بیچاره در می آید جز صدای جنوب و جنوبی. یکبار رفتم سراغشان و گفتم مال شما نیست خرابش نکنید گفتم فرهنگ و موسیقی john hardy bamboo collection و آواز بومی پفک نیست که بخری و فکر کنی داری اش. پشت این صدا که برای جوجه کشی و گنده کاری درش می آوری و با آن ده تا دختر بزک کرده بی خبر از همه جا را می کشی دنبال خودت فرهنگ و تاریخ و د ریا و تشنگی خوابیده التماسش کردم احسان که این صدا را خراب نکن گوش نکرد. دخترها منتظرش بودند. عاقل شده بودم و نگفتم بی شرف حجت و زغالی و احسان و بچه های زینبیه را نمیشناسی غلط می کنی سنج دستت می گیری ... بی شرف! خلسه و چشم مست آب و فکر دریا و لنج و گرمای هوای دم کرده تنت را نمی شکند و نمی رقصاند بیجا می کنی خودت را بیخود تکان می دهی
امشب یاد بلیزر فامیل پولدارت افتادم که دادش به تو تا ببری اش تحویل حسین خرازی بدهی برای جنگیدن. می گفتی نماز نمی خواند اما دمش گرم از بلیزر خوش رنگ و سالمش عجب گذشت برای جنگ و غصه می خوردی که چرا خودش نبرد تحویل بدهد تا شاید نفسی و چشمی تورش می کرد و زمینگیر جنگش می کرد...
احسان! تو که از محله رفتی بهزاد محمدی شهید شد .... بعدها حسن رحیمی با همان مریضی قلبی اش مرد حسن شریف تایلند رفت و گم شد غلام را نمی گویم شاید بدش بیاید دیدی ازخودش بپرس شاید گفت محمود نصیری سکته کرد و مرد. حسین رضایی شهید شد. رضایی بعدی پسرک لر دست فروش سر کوچه مسجد هم شهید شد بعد از اینکه آرزویش برای خوردن بیست ساندویچ را برآورده کرد ... با پول خودش ... شرطش این بود و شاهد رکورد زدنش هم حسن رحیمی بود ... مرتضی داداش با آنهمه جنگیدن john hardy bamboo collection و جنگیدن از کوه پرت شد و مرد. همین امسال. من زنده ام و احمد امسال روزه نگرفت و من دیسک کمر گرفتم
نگفتم زن گرفتم احسان. 21 ساله که شدم زن گرفتم. سه سال بعد از رفتن تو. و الان پسرم رفته سربازی ... خانمم می گوید چرا در جمع فامیل ما و خودت کم حرف شده ای شاید دارم پیر می شوم. ولی واقعا نمی دانم چی بگویم.
خانمم john hardy bamboo collection تو را می شناسد. همیشه خاطره عروسی حسین خرازی را برایش می گویم که من را از موازات خودت دور می کردی تا قد دراز تو و کوتاه من جماعت را نخنداند در کوچه که خنداند. یادت است از دستکش روی آستین کت حسین خرازی خوشم نیامد و تو گفتی بد هم نشده.... john hardy bamboo collection
راستی با بچه ها عهد کردیم شام مراسمت را نخوریم سفره را که چیدیم خر شدیم خواستیم هشتایی john hardy bamboo collection جیم بشیم بابات دید با گریه و ناله نگهمان داشت نشستیم و کوفت کردیم ... کوبیده و برنج و گوجه بود. به بابات گفتیم از گلومون پایین نمیره... اماخوشمزه بود.
آبادی هرگز مفتی نیست مفت آباد را هرگز باور نکن صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ پیوندهای روزانه یک خاطره دینی ـ تربیتی از آیت الله ارباب زورخانه john hardy bamboo collection های شهر تهران علی حاتمی: همیشه سراغ سنگ های بزرگ رفته ام! رباب صدر سینمای علی حاتمی تاریخ مصور یا چهل تکۀ تاریخی گذری کوتاه بر راز های پرونده شهادت 9 دیپلمات ایرانی در هفدهم مردادماه 1377 در مزارشریف نقد فیلم اسب حیوان نجیبی است صد سال اعلان و پوستر فیلم در ایران هندوباوران باشنده گان دیرینه افغانستان عکس هایی از مردم جنوب تونس آرشیو پیوندهای روزانه john hardy bamboo collection نوشته های پیشین آذر 1392 آبان 1392 شهریور 1391 مرداد 1391 خرداد 1391 اردیبهشت 1391 فروردین 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 دی 1390 آذر 1390 آبان 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 بهمن 1389 دی 1389 آرشیو موضوعی روز نامه سینما کتاب کشکول عکاسخانه پیوندها خبرگزاری کتاب ایران فرهنگستان زبان و ادب فارسی کتابخانه مجلس موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران حلقه کاتبان انجمن مستند سازان سینمای ایران فیلم نگار تاریخ ایرانی وبلاگ احسان راطبی و خدا باز هم زن را آفرید عکسخانه چهارباغ خیال
No comments:
Post a Comment