لینک hearing impaired doorbell دوستان
Download
شاعر hearing impaired doorbell فرهیخته و نویسنده چیره دست جناب آقای استاد یوسف عبدالحسینی به سال 1338 در قریه میلاجرد و در یک خانواده معمولی دیده به جهان گشود . ایشان در همان سنین طفولیت در سن 6 سالگی در یکی از مکتب خانه های میلاجرد و زیر نظر استاد علی قلی عاشوری شروع به آموختن کلام الهی می نماید وبا توجه به هوش سرشاری که داشت توانست با وجود سن کم در عرض سه ماه قرآن را بیاموزد و تعجب همگان را وا دارد و لقب کوچکترین قرآن خوان را به خود اختصاص داده و مورد تشویق استادان و قاریان آن دوره از جمله حافظ کل قرآن کریم استاد مالک رقابی قرار گیرد. ایشان درهمان سن 6 سالگی همراه خانواده خود به تهران مهاجرت می کنند و با توجه به شرایط زمانه از همان دوران کودکی کمک خرج خانواده می شود و از نعمت درس و مدرسه محروم می ماند چند سالی به همین منوال می گذرد و در سن 10 سالگی موفق به ورود به مدارس شبانه می شود و متعاقب آن به کارش هم ادامه می دهد و درسش را تا مقطع دیپلم ادامه میدهد بعد ازآن همراه مردم انقلابی به مبارزات سیاسی ضد نظام فاسد شاهنشاهی می پردازد و بعد از پیروزی انقلاب به عضویت رسمی سپاه در می آید ولی بعد از مدتی از سپاه استعفا داده و با شروع جنگ تحمیلی با توجه به متاهل بودن و فرزند کوچک داشتن وشرایط سخت زندگی با عنوان بسیجی به جبهه های حق علیه باطل اعزام و درطول چندین سال جنگ جراحتهای کوچک و بزرگی نیز بر میدارد. استاد فراز و نشیبهای زیادی را پشت سر گذاشته و شغلهای زیادی را تجربه کرده است که از آن جمله می توان به کارگردانی hearing impaired doorbell فیلم نامه نویسی بازیگری در سریالهای متعدد تدریس فیلم برداری و دوبلاژ اشاره کرد . البته استاد در روح موسیقی نیز نفوذ کرده و دستی هم درموسیقی سنتی و نوازنگی سه تار دارند در کنار تمام این کارها همیشه به نویسندگی وشاعری نیز پرداخته و آثار و اشعار متعددی از خود به جای گذاشته است که یکی ازآثار ایشان رمانی است که در شرف چاپ می باشد و چندین رمان دیگرنیزدر حال اتمام می باشد . البته زندگی در تهران و مواجهه با فرهنگ غیربومی باعث نشده که فرهنگ اصلی و زبان مادری خود را فراموش نماید بلکه چنان هویت اصلی خود را حفظ کرده که از میلاجردیهای خود میلاجرد هم بهتر و سلیص تر ترکی صحبت می کند و چنان کلام شیوا و صدایی رسا دارد که انسان با همنشینی و هم صحبتی با او سیر نمی شود. در ذیل یک نمونه از کارهای ایشان که جمع آوری واژگان پیشینیان همراه با معنی فارسی و با لهجه میلاجردی می باشد را با مقدمه خود ایشان در سایت میلاجرد قرار می دهیم و چند نمونه کار ایشان که معرفی و تشریح مراسمات مذهبی و بومی میلاجرد می باشد را به مرور انتشار خواهیم داد. در پایان از استاد عبدالحسینی کمال تشکر را داریم که این آثار گرانبها و ارزشمند را در اختیار ما قرار داده و اجازه نشر آن را در سایت میلاجرد دادند . باشد که این کار خیر مورد توجه و استفاده میلاجردیهای عزیز قرار گیرد .در ضمن این واژگان نیز همانند لغت نامه قبلی دائما در حال بروز رسانی می باشد پس اگر لغات جدیدی به ذهنتان رسید حتما به ما اطلاع دهید تا به این مجموعه اضافه کنیم . بنام دوست که هیچ نیست هر چه هست اوست اکنون که گرد پیری بر سر و ناتوانی بر جسم و نامرادی ازعمرم به پایان خود نزدیک می شود . این امانت را که در پس پرده فراموشی مانده بود بار دیگر از پشت شیشه مات سر گشتگی و دلبستگی به مام وطن میلاجرد که نامادری کرد و به آغوش نا مهربان نا کجا آباد تهرانم سپرد. به نشانه اکرام به فرزندان برومند و خرد پیشه میلاجرد باز می گردانم تا حجتی باشد آنان نیز در جهت ارتقاع فرهنگ پیشینیان همت گمارند و این باغ خزان زده از فرهنگ بیگانه را بار دیگر به جایگاه اصلی اش باز گردانند . واژ گان پیشینیان حرف آ 1. آی = ماه (قمر) 2. آی بابا = نامی کودکانه برای ماه 3. *آرمی یای!آج می یای= (خسته نباشی)خوش آمد گویی به مسافری که به وطن برگشته 4. آرا = ما بین میانه رابطه...(آراموز کوک ا لسون =رابطه مون عالی بشه...) 5. آتشک = زخمی است بدون درد که( درکامه) مرحله ی نخست از بیماری سفلیس 6. آب = آبی (رنگ آبی) 7. آخشام = غروب 8. آخشام چاقه = هنگام غروب 9. آغ = سفید 10. آغ قوشغون= جوانه ای زیر خاک برساقه روییده باشد 11. آغاج = واحد طول فرسنگ 12. آغاج = درخت 13. *آغور چاق= قرقره ی چوبی در انتهای دوک پشم ریسی 14. آجـ ود ما آجود ما = ......... 15. آچوغ= باز (نسبت روشنی رنگ) 16. آرتوق= زیادی اضافه 17. آذ غا = آذوقه ( علوفه ی احشام) 18. آزالا-آذالا = مدفوع خشک شده ی احشام حلال گوشت به مصرف سوخت می رسید 19. *آشمال = آدم پاچه ورمالیده دو بهم زن آلا پولا = مـ لـو ن رنگارنگ (مراد درهم رفتگی رنگها ) 20. آ و لـ ت آولت = اد ویه (سبزی جات معطر پودرشده) 21. آدونا= جمعه (آدینه) 22. آجـ ه خمیر= خمیر تـ رش که به عنوان مایه ی خمیرمصرف می شده حرف الف 23. ا رسین= سیخ کوتاه سر کج وته پهن وسیلهای برای درآوردن نان از تنور 24. ا گیردک = خمیر نان فطیر که به شکل دایره می بریدند و در روغن س رخ می کردند نوعی شیرینی 25. ا ریش = نخ از جنس پنبه ( تار قالی بافی) 26. ار ق ج = پودی از جنس پنبه که دربافت قالی بکار می رود. 27. ا ریشتـ ه ا ر ی ش ت = رشته 28. ا ریشت آش =آش رشته 29. ا ر گیش ا ور گوش ا رگیش ا ورگوش = کج و کوله غ ر شده ل ه و لورده ... 30. ا تـ ک = دامن پایین لباس (الیم ات گیـ ه - الیم اتگـیـ ه ) 31. ا نیک= سگ ماد ه 32. ا نتیکه =آنتیک عتیقه 33. ا م نیک =پستانک 34. ا سکـ ه = پوشک پارچه ای که برای بلک کردن نوزاد بکار می رود. 35. ا سنـ ده ا س ن د = دهن در ه کرد 36. ا رقه = زیرک زبل حقه باز(آدم دریده ح قه باز موذی ...) 37. ا گیردک = قرقره ی چوبی که در دوک های پشم ریسی نقش چرخ لنگر را داشته 38. ا ل م وشتاق = دست دادن 39. الـ مـ ه = دست مالی نکن 40. ا لـ ش مـ ه = ور نرو 41. ا ل ب ت(البت) = البتـ ه 42.
No comments:
Post a Comment